تبليغاتX
هامارتیا - سال
فرشته اصلاحی

تصویر

از پنجره سوت کشید ودلم

هُری ریخت وسط خیابان و مردم

دور زدندو

کمربندی

دور زدو

شهر

دور زدو...

انگشت کوچکه ی یک دست

تمام خانواده ی خود را از دست داد!

هراز عود و کافور می دهد نرو!

این سرکندوان به آن سرکندوان چسبیده

من از رنگ مسافرت بالا می آورم

سرم از پنجره بیرون می افتد تصویر سبرتو

...می رود

می آید....

...می رود نرو!

جیغ کشیدیم و برشیشه تار عنکبوت افتاد

باد از زیر چادر ودستمال دزدمونا گذشت

جاری شد برزمین خون گرم من و تو ای ایگناسیو

ازخانه و خیابان و تونل عبور کردیم و صدسال دیگر عبور خواهم کرد

سال

تورا تحویل گرفت و مرا پس فرستاد

وجاری شد برزمین

خون گرم من و تو ای...

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط فرشته اصلاحی  |