تبليغاتX
هامارتیا - از پشت نرده ها
فرشته اصلاحی

بريده ام را

از روزنامه درمي آورم

به ديوار اتاقي كه عطسه ام مي كند،

مي چسبم

هورا! هورا!

من شاعر شدم

دعا كنيد امشب

با پَرِ مرغ هاي تويِ بالشم

تختم پرواز كند

يك پر

دو پر

سلام به روح سرگردان

كه زير نعلبكي آن قدر مي چرخيد

تا بالا بياوري؛

اين چرخ وفلك

كِـي

                 مي ايستد

کـي

اين چرخ وفلك

از پشت نرده ها

براي دختري كه كاملاً خوشبخت است

دست تكان بده

تا زن باخيال تخت

آخرين نفس هايش را پنجره اي كند

وپيرزن

در تابوت اتاقي پَرپَري

پَري شود

دارم به تومي آيم كه با يك استكانِ چاي

زندگي ام را      آرام

دركفِ سيني به هم ريخته اي

اين جا بهشت است

ومن كم كم خودِخودِخدا هستم

كه فرشته ها برايش دست تكان مي دهند

تو! تو!

اي روحِ حسودِ زيرِ نعلبكي

حالابه بريده هاي كسي گوش بده

كه بريده اش را

از روزنامهدر مي آورند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 2:55 بعد از ظهر  توسط فرشته اصلاحی  |