دست مي كنم تويِ قاب
تورا ازچارچوب در مي آورم
اين پنجه ها كه بي خود
زمين را ترك نكرده اند؛
اتاق
زيرِ بالم باله مي رقصد
حياط
زيرِ بالم باله مي رقصد
دستي گوشه ي تو
حياطِ پنبه اي
رويايِ نيمه شبم را نرم مي كند
:لَلِه لالايي و لِي لِي يادِ تو مي دهد
ليلي… ليلي…ليلي
كسي نمي گذارد
تو را به ياد نياورد
كسي
فرار مي كند از تو
حياط…
ليلي!
اتاق…
ليلي!
دست مي كند تويِ قاب
تو را از چارچوب در مي آورد
ليلي!